پایان نامه حقوق درباره : اصول حاکم بر رأی در دادرسی اسلامی |
![]() |
بند نخست : اصل بی طرفی و استقلال قاضی صادر کننده رأی
بیطرفی قاضی در رأی مورد تأکید فقه اسلامی است .[۲] هرچند در معنی و مصادیق آن اختلاف نظرهایی بین فقها وجود دارد . برخی مراد از بیطرفی قاضی را لزوم رعایت مساوات کامل بین طرفین اختلاف دانستهاند .[۳] در حالیکه برخی دیگر ، رعایت مساوات را به طور کامل در فرضی که یکی از طرفین اختلاف مسلمان نیست لازم نمیدانند .[۴] به هر روی ، صرف نظر از لزوم یا عدم لزوم رعایت بیطرفی در آداب و رفتار دادرس با طرفین ، لزوم بیطرفی او در قضاوت بین آنها و تصمیمگیری ، در فقه امامیّه مورد اجماع فقها است و از اصول اولیّه دادرسی اسلامی محسوب میشود .
استقلال قاضی نیز از آموزه های مورد تأکید فقه امامیّه به شمار میرود و نه تنها قاضی باید از پذیرش هر نوع امری که استقلال وی را ضایع میسازد ، پرهیز کند ، بلکه حکومت اسلامی نیز حق تحمیل هیچ موضوعی را به قاضی ندارد . چنانکه در داستان مشهور قضاوت شریح قاضی ، بین امیرالمؤمنین (ع) که خلیفه وقت مسلمین بودند و فرد یهودی ، شریح با استقلال کامل و بدون توجّه به مقام امام (ع) که اعطاکننده مسند قضا به او بودند ، قضاوت نمود .
بند دوّم : اصل تخصّص و مهارت قاضی صادر کننده رأی
تخصّص و مهارت قاضی برای انجام قضاوت و لزوم تسلّط وی به علوم لازم برای صدور رأی ، از ضرورت های دادرسی اسلامی محسوب میشود و فقها مباحث مفصلّی را درباره حدّاقل های علمی لازم برای قاضی جهت تصدّی منصب قضا مطرح کردهاند .[۵] بنابراین یکی از اصول دادرسی اسلامی ، انجام این دادرسی توسّط افراد دارای مهارت و تخصّص علمی است . استثنای مهمّی که بر این اصل وارد شده است ، عدم لزوم رعایت این اصل در مورد قاضی تحکیم است . در واقع ، قاضی تحکیم ، یعنی فردی که طرفین اختلاف بر سر او برای حلّ نزاع خود تراضی کردهاند ، میتواند حائز شرایط علمی و تخصّصی مذکور برای سایر قضات نباشد .
بند سوّم : اصل اثبات دعوا توسّط مدّعی
قاعده مشهور « اَلبَیِّنه عَلی المُدَّعی وَ الیَمین عَلی من اَنکر » ، به تنهایی برای تبیین لزوم اثبات ادّعا توسّط مدّعی در دادرسی اسلامی کفایت میکند . اما به عقیده برخی ، قسمت اخیر این قاعده که مدّعیعلیه را برابر صرف ادّعای مدّعی و بدون آن که مدّعی بیّنهای اقامه کرده باشد ، به ادای سوگند وادار میکند ، رنگ و بویی از نظام دادرسی خواهان مدارانه دارد .[۶]
بدین ترتیب در قضای اسلامی ، بار اثبات دعوا همواره بر عهده مدّعی است . اما شارع در این خصوص ، راه افراط را نپیموده و وجدان و ضمیر انسانی افراد را نیز به عنوان تضمین نهایی عادلانه بودن تصمیمات اتّخاذ شده ، قرار داده است . به عبارت دیگر ، هر چند قرار داشتن بار اثبات دعوا بر عهده مدّعی در فقه اسلامی آشکار است اما اجرای عدالت و عادلانه بودن تصمیم نهایی بهعنوان هدف اصلی قضای اسلامی ، ایجاب میکند که برای ذی حق فاقد بیّنه نیز این فرصت را باقی گذاشت که با تحریک وجدان طرف مقابل ، آخرین بخت خود را نیز برای رسیدن به حق خویش بیازماید . بنابراین
درخواست یمین « قسم » از منکر نه تنها منافاتی با قرار داشتن بار اثبات بر عهده مدّعی ندارد بلکه تضمینی برای عادلانه بودن دادرسی به شمار میرود .
بند چهارم : اصل حقّ دفاع
حقّ دفاع در برابر ادّعاهایی که علیه اشخاص صورت میپذیرد از اصول مسلّم دادرسی اسلامی است به طوریکه نه تنها دادرس موظّف است که پس از استماع سخنان هر یک از طرفین ، فرصت تکلّم را به دیگری بدهد[۷]، بلکه منع دادرسی غیابی در حقوق الهی و مقرّرات سختگیرانه دادرسیهای غیابی در حقوقالنّاس و نیز ادّعا بر میّت[۸] ، همگی نشان دهنده وجود اصل حقّ دفاع در نظام دادرسی اسلامی است .
بند پنجم : اصل حلّ اختلاف بدون صدور رأی
یکی از وظایف قاضی در فقه امامیّه ، پرهیز از صدور رأی بین طرفین اختلاف و حلّ و فصل اختلاف آن ها به شیوه صلح و سازش است ، زیرا علاوه بر ورود نهی صریح از قضاوت بین مردم و پرهیز از فتوا دادن بین آنها تا حدّ امکان ، فقها ترغیب طرفین به صلح را نیز جزء مستحبّات مؤکّد برای قاضی دانستهاند . شهید ثانی در همین رابطه چنین می فرماید ، « و مستحب است که قاضی قبل از حکم ، طرفین را به صلح ترغیب نماید و هرگاه تحقّق صلح بین آنان متعذّر باشد ، به مقتضای شرع بین آنان حکم کند … . »[۹]
ابن ادریس نیز در السرائر بر جواز و استحباب امر طرفین به صلح و سازش از طرف قاضی ادّعای اجماع کرده و آن را مقتضی قول خداوند در قرآن که میفرماید « و اصلح خیر »[۱۰] دانسته است .[۱۱]
در مجموع با دقّت در روایات موجود در باب قضا و نیز استحباب وساطت قاضی برای صلح و سازش « و نه برای ابطال حق از سوی ذیحق » میتوان به این نتیجه رسید که اصلاح ذاتالبین در نظام حقوقی اسلام ، مهمتر از احقاق حق با توسّل به نظام رسمی دادگستری و صدور رأی قضایی است .
بخش دوّم :
خصوصیّات رأی داور و مقایسه آن با رأی دادگاه تا زمان صدور رأی
در موضوع خصوصیّات آرای داوری و قضایی در حقوق ملّی و اسناد داوری ، با توجّه به اصول حاکم بر رأی داوری و رأی قضایی ، جریان صدور رأی ، صلاحیّت مرجع صدور رأی ، شرایط داور و قاضی صادر کننده رأی ، موضوع و شرایط خاصّ دعوا و ماهیّت رأی ، در دیوان های داوری در مقایسه با دادگاه های ملّی ، رویّه واحدی وجود ندارد . قوانین حاکم بر رسیدگی داوری و رأی داور نیز ، از نظام حاکم بر آرای قضایی ملّی تبعیّت نمی نماید . اما کلیّه آرای صادره از دیوان های داوری و دادگاه ملّی دارای خصوصیّاتی از نظر شکل و ماهیّت می باشند ، که از الگوهای ساختاری نسبتاً مشابهی برخوردارند . در این بخش ابتدا در فصل نخست ، مسائل مربوط به تشریفات دادخواهی از دیوان داوری و دادگاه ، جریان صدور رأی و ماهیّت رأی صادره با توجّه به نفوذ حاکمیّت اراده طرفین و لزوم تبعیّت از قوانین آمره ، بررسی می شود ، سپس ، مسائل شکلی و ماهوی حاکم بر رأی در زمان صدور رأی ، در فصل دوّم تحلیل می گردد .
فرم در حال بارگذاری ...
[یکشنبه 1399-01-31] [ 07:36:00 ق.ظ ]
|